۱کجا کار گیر کرده؟
روشن کردن مسئله
از چیزی که اتفاق افتاده حرف میزنیم؛ کجا کار سخت میشه، چی عقب میافته و چی بیشتر از همه درگیرت کرده.

۱
۲
۳
۴
۵
۶[نظر نمونه] من یه کار رو هی میذاشتم برای بعد. تو جلسه فهمیدم اصلاً معلوم نیست از کجاش باید شروع کنم! آخرش برای فرداش یه کار مشخص نوشتم و همونو انجام دادم. همین که از اون بلاتکلیفی دراومدم، برام خوب بود.
[نظر نمونه] چندتا کارو با هم شروع کرده بودم، هیچکدومم جلو نمیرفت. با هم مرتبشون کردیم و فهمیدم فعلاً کدومو باید جدیتر بگیرم. ذهنم خیلی جمعوجورتر شد.
[نظر نمونه] اون برنامهای که آخر جلسه نوشتیم به دردم خورد. مخصوصاً اینکه معلوم بود اگه یه روز انجامش ندادم، از کجا دوباره ادامه بدم.